بدیع-جناس-سجع-موازنع-قلب-تشریع-طباق-مقابله-ابهام تناسب-ارصاد-مشاکله-عکس-رجوع-...
بدیع
بدیع : نوآوری و تقلید است و در اصلاح ، آرایش لفظی و معنوی کلام است تا مقبول مخاطب باشد .
واضع علم بدیع : عبدالله بن معتز عباسی ـ قدامة بن جعفر الکاتب و . . .
آرایشهای بدیعی:
1ـ آرایشهای لفظی : جناس ، سجع ، تصحیف ، موازنه ، ترصیع ، تشریع ، رد الصدر الی العجز و . . .
2ـ آرایشهای معنوی : توریة ، استخدام ، استطراد ، افتنان ، طباق ، مقابله ، ارصاد ، مراعات نظیر و . . .
جناس: یعنی آوردن دو کلمه از یک جنس در نظم یا نثر که معنی آنها با هم متفاوت باشد . اگر دو کلمه همجنس از نظر تعداد حروف ،نوع حروف ، شکل حروف ، ترتیب حروف و تمام حرکات و سکنات مثل هم باشند ، جناس تام نام دارد و اگر کوچک ترین تفاوت
ظاهری با هم داشته باشند ، جناس ناقص نام دارد . دوام الحال مِنَ الحال . ـ الهوی مطیّةُ الهوان .
*( تنوین ) و ( ال ) که از نشانه های نکره و معرفه هستند ، جزء اختلاف نیستند.
یومَ تقومُ الساعةُ یَقسمُ المجرمون ما لبثوا غیر ساعةٍ .
*اگر متجانسان از یک نوع ( دو اسم ، دو فعل ، دو حرف ) باشند ، جناس متماثل مینامند . و اگر نوع آنها با هم متفاوت باشد ، جناس
مستوفی گویند. ما مات مِن کرمِ الزمانِ فَإنّهُ یحیی لدی یحیی بن عبد الله ( جناس تام مستوفی )
*اگر یکی از دو لفظ جناس مفرد و دیگری مرکب باشد ، آن را جناس مرکب گویند . در صورتیکه لفظ مرکب از یک کلمه وجزئی از یک کلمه دیگر باشد ، مَرفُوّ نامند.
إذا ملکٌ لم یَکن ذا هبةٍ فَدَعهُ فَدولتهُ ذاهبةٌ ( جناس تام مرکب متشابه )
*در جناس ناقص . اختلاف در تعداد حروف را ( جناس زائد ) و اختلاف در حرکات را ( جناس محرّف ) و اختلاف در نقطه را ( جناس مصحف ) و اگر اختلاف در جابجایی حروف باشد آن را ( جناس قلب ) می نامند .
سجع: همان قافیه در نظم است و سجعهای آیات قرآن را فاصله گویند . ألم نجعل الأرض مهاداً و الجبال اوتاداً .
*سجع سه نوع است:
1ـ اگر سجعها در وزن و حرف و روی یکی باشند ، سجع متوازی هستند .
2ـ اگر سجعها در وزن یکی باشند و در روی مختلف ، سجع متوازن گویند .
3ـ اگر سجعها در وزن مختلف و در حرف روی یکی باشند ، سجع مطرف گویند .
موازنه: تساوی فاصلتَین است . یعنی تساوی دو کلمه آخر یا دو فقره یا دو مصراع . نمارقُ مصفوفة و زرابی مبثوثةٌ .
قلب : یعنی اگر کلام را از آخر به اول بخوانیم ، همان می شود . کلٌ فی فلکٍ ـ و ربّک فَکَبّر .
تشریع: همان ذو قافیتین است . عقل و فرمان کشیدنی باشد عشق و ایمان چشیدنی باشد ( فرمان و ایمان ) ( کشیدنی و چشیدنی )
رد الصدر الی العجز: کلمه اول را به آخر بردن است . و تخشی النّاس و الله أحقّ أن تخشاهُ
|
صدر |
حشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو |
عجز |
طباق:آوردن کلمات مقابل هم در نظم یا نثر است . ( دو اسم متضاد ) یا ( دو فعل متضاد ) یا ( دو حرف متضاد )
هو الأول و الآخر و الظّاهر و الباطن ـ لَهُنّ مثل الذی علیهُنّ بالمعروف
هل یستوی الذین یعلمون و الذین لا یعلمون .
مقابله : دو عبارت و مفهوم را در مقابل هم قرار دادن است . یُحلّ لَهم الطّیبات و یُحرّم علیهم الخبائث .
مراعات نظیر : آوردن دو یا چند کلمه ای که با هم متناسبند .
اولئک الذین اشتروا الضّلالة بالهدی فَما ربحت تجارتهم .
ایهام تناسب : یعنی دو معنی غیر متناسب را به دو لفظ تعبیر نمایند که یکی از آن دو لفظ دو معنی داشته باشد و از این دو معنی معنایی
که فعلاً مقصود نیست با معنای لفظ دیگر متناسب باشد .
و الشّمس و القمر بحسبان و النجم و الشّجر یسجدان . ( النجم ) دو معنی دارد
یکی گیاه و دیگری ستاره . معنی ستاره با شمس و قمر متناسب است اما ( گیاه )که با شمس و قمر متناسب نیست مورد نظر است .
ارصاد : پیش از فاصله از فقره و یا پیش از قافیه از بیت چیزی آورند که بر فاصله یا قافیه دلالت کند به شرط اینکه حرف روی مشخص باشد . ما کانَ اللهُ لیظلمهم و لکن کانوا أنفسهم یظلمون .
توجیه : یعنی کلام را طوری می آورند که احتمال دو معنی متضاد در آن هست ( مدح و ذم )
خاط لی عمروٌ قباءً لیت عینیه سواء
قلتُ شعراً لیس یُدری أ مدیحٌ أم هجاء
مشاکله: تعبیر کردن از چیزی با لفظی که مختص آن نیست بر طریق مجاورت .تَعلمُ ما فی نفسی و لا أعلم ما فی نفسک .( نفس ) خاص
غیر خداست اما چون در مجاورت با ذات انسانی قرار گرفته است ، بر طرق مشاکله اطلاق آن بر ذات مقدس صحیح است .
عکس: در کلام جزئی را بر جزء دیگر مقدم دارند سپس جزء مؤخر را مقدم و مقدم را مؤخر نمایند .
کلام الملوک ملوک الکلام . عادات السادات سادات العادات .
یخرج الحی من المیّت و یخرج المیّت من الحیّ .
رجوع : متکلم ابتدا سخنی می گوید بعد بر می گردد و سخن خود را نقض می کند .
قِف بالدّیار التی لم یعفها القدمُ بلی و غیّرَها الأرواح و الدّیّم ( المطر )
توریة : همان ایهام است .آوردن لفظی با دو معنی قریب و بعید که معنی بعید مورد نظر است .
1ـ توریه مجرده : چیزی از مناسبات معنی قریب و بعید با آن ذکر نمی شود .
الرّحمن علی العرش استوی . ( استقرار ـ استولی )
2ـ توریه مرشحه : چیزی از مناسبات معنی قریب با آن ذکر می شود .
وَ السّماءُ بَنَیناها بأیدٍ . ( دست قدرت )
3ـ توریه مبینه : چیزی از مناسبات معنی بعید با آن ذکر می شود .
براستی که نه هم بازی تو بودم من تو شوخ دیده مگس بین که می کند بازی
( لعب ـ بازشکاری )
استخدام : از لفظی که دو معنی دارد یکی اراده می شود و از ضمیر راجع به آن معنی دیگرش را اراده می کنند . یا دو ضمیری که
راجع به آن لفظ است ، از یک ضمیر معنایی و از ضمیر دیگر معنای دیگر اراده می شود .
وَ مَن شهد منکم الشّهر فَلیصمهُ . ( هُ ) = ماه رمضان
لف و نشر : آوردن دو لفظ و دو معنی که هر معنی مختص به یک لفظ باشد . اگر معنی اول برای لفظ اول باشد ، لف و نشر مرتب گویند و اگر معنی دوم برای لفظ اول باشد ، لف و نشر مشوّش است .
1ـ لف و نشر مرتب :
وَ من رحمتهِ جَعلَ اللیلَ و النّهار لکم لتسکنوا فیهِ و لتبتغوا من فضل الله . ( لتسکونوا فی اللیل و لتبتغوا من النّهار )
2ـ لف و نشر مختلط : و لحظُهُ و محّیاهُ و قامتُهُ بدر الدّجی و قضیب البان و الراح
تفریق : متکلم بین دو چیز که از یک نوع هستند جدایی می اندازد یا حکم به مباینت آن دو می کند در صفات و احوال آنها .
و ما یستوی البحرانِ هذا عذبٌ فراتٌ سائغٌ شرابُهُ و هذا ملحٌ اُجاجُ . ( قرآن کریم )
تقسیم : آنست که چند چیز با یک چیز دارای اجزاء را ذکر کنند و بعد متعلق هر یک از اجزاء را علی التعیین به صاحبش مرتبط سازند .
جان و دلی داشتیم حاصل ملک وجود غمزه ی تو آن ستد عشوه ی تو این گرفت
تجرید : از امری به اعتباری که دارد امر دیگری مثل امر اول انتزاع می کنند .
1ـ تجرید به واسطه ( من ) : لی مِن فلان صدیقٌ حمیمٌ . یعنی فلان شخص در دوستی آنقدر گرم است که صدیق حمیم دیگری مثل خودش
می توان انتزاع کرد.
2ـ تجرید به واسطه ( باء ) : لئن سألتَ زیداً لَتسألَنّ بهِ البحر . منظور از ابر بخشش زید است که بحری متصف به جود مثل خودش
از وی انتزاع می شود .
3ـ تجرید به واسطه ( فی ) : لَهُم فیها دارٌ خلدٌ . برای کفار در جهنم دار خلد است .
مبالغه : متکلم بلوغ صفتی را ادعا می کند که از شدت و ضعف در حد محال و مستبعد است . ( تبلیغ ـ اغراق ـ غلو )
تبلیغ : ادعایی که عقلاً ممکن است اما عادتاً ممتنع است .
غلوّ : ادعایی که عقلاً و عادتاً محال است .
مذهب کلامی : متکلم در سخن نظم یا نثر خود برای اثبات مدعای خود احتجاج کلامی بکار می برد .
لَئن کانَ فیهما آلهةٌ إلّا الله لَفسدتا .
حسن تعلیل : برای صفتی علتی مناسب با آن که در حقیقت و واقع علت آن صفت نباشد ادعا می شود مبنی بر اعتباری لطیف و تخیلی نغز و بدیع .
لم یحکِ بنائلک السّحاب و إنّما حُمّت بهِ فصبیبها الرخصاء
( ابر در بخشش مثل تو نیست اما به خاطر حسد نسبت به عطاء تو تب کرده است و خیس عرق شده است . )
تفریع : اثبات حکمی برای متعلق امری بعد از اثبات آن برای متعلق دیگرش .
احلامکم لسقامِ الجهل شافیةٌ کما دمائکم تشفی من الکَلَبِ
( ای اهل بیت ! عقلتان مرض جهالت را درمان می کند . همانطور خون شما شفا دهنده ی مبتلای به بداء الکلب و جنون است . )
تأکید المدح بما یشبه الذم : بعد از مدح چیزی آورند که ابتدا مثل ذم است ولی چون دقت شود تأکید مدح اول است . )
وَ لا عیبَ فیهم غیر أنّ سیوفهم بِهنّ فلول من قراع الکتائب
تأکید الذم بما یشبه المدح : شنونده ابتدا خیال می کند که مدح است اما بعداً متوجه می شود که ذم است .
لا خیرَ فیهِ الا إنّهُ یُسئُ الی مَن أحسَنَ
استتباع : ممدوحی را طوری مدح کنند که به تبع آن مدح ، مدح دیگر حاصل شود .
نَهَبتَ من الأعمارِ ما قد حویتَهُ لَهُنِئت الدّنیا بِأنّکَ خالدُ
ادماج : معنایی را درج می کنند در غرضی که کلام بخاطر آن سوق داده شده است به شرط اینکه ادخال آن معنی به طریق اشاره باشد نه تصریح .
اُقَلِبُ فیهِ أجفانی کأنی اعدّ بها علی الدّهرِ الذنوبا
( بسیار پلکهای چشم خود را در این شب بر هم می گذارم و باز می کنم گویی گناهان روزگار نسبت به خود را می شمارم .) ( منظور اصلی درازی شب است )
تجاهل العارف: متکلم نسبت به مطلبی که آن را می داند اظهار بی اطلاعی می کند .
أ لَمعُ برقٍ سری أم ضوءُ مصباحٍ
القول بالموجب: متکلم لفظی را که در کلام غیر واقع شده است و دارای دو معنی است حمل کند بر معنایی غیر آنچه او اراده کرده است .
و قالوا قد صفت منّا قلوبٌ فَقد صدقوا و لکن عن ودادی
الهزل الذی یُراد به الجدّ : کلام را بصورت هزل آورند ولی در واقع مراد جد است .
اذاما تمیمیٌّ اتاک مفاخراً فقُل عَدِّ عن ذا کیفَ أکلُک بالضّبِ